داستان های واقعی

خرید بک لینک
ترسناک

سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز"

من رضا هستم و ۳۷ سالمه' خونه ما توی یکی از محلهای قدیمیه و معمولا توی این محلها اتفاقات عجیب زیاد پیش میاد البته مردم خیلی در این باره اشتیاق نشون نمیدن و چیزی دربارش نمیگن! مگر اینکه خیییلی حاد باشه" من از زمان بچگی با این مسائل درگیری زیاد داشتم' شاید باورش برای خیلیا سخت باشه ولی

داستان های واقعی...

ما را در سایت داستان های واقعی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:45

♥سلام اسم من مهدی در شمال زندگی میکنم در واقع هر هفته جمعه ها میرفتم روستای پدر بزرگم. داستان از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم یکی دو هفته ای پیش پدربزرگم بمونم و باهاش به کلبه ای که تقریبا یک کیلوم داستان های واقعی...

ما را در سایت داستان های واقعی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:45

ترسناک

تینا هستم♥

این اتفاق به ۴ سال پیش بر میگرده اون موقع من ۱۲ سالم بود. من شبا همیشه تا صبح بیدار میموندم و سپیده که میزد خوابم میبرد. یه شب وقتی ساعت ۳ صبح بود داشتم آهنگ گوش میدادم و نقاشی میکشیدم داخل اتاقم. در اتاق باز بود خونه مادر بزرگم دوبلکسه قدیمیِ. اونشب من خونه مادر بزرگم بودم

داستان های واقعی...

ما را در سایت داستان های واقعی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:45

صفحه بندی